![]() |
![]() |
|
| رياضيات رودخانه ايست كه به تمام درياها ميريزد |
|
کجا سفر رفتی که بيخبر رفتی اشکم را چرا نديدی از من دل چرا بريدی پای از من چرا کشيدی که پيش چشمم ره دگر رفتی ؟ بيا به بالينم که جان مسکينم تاب غم دگر ندارد جز بر تو نظر ندارد جان بی تو ثمر ندارد مگر چه کردم که بيخبر رفتی ؟ چه قصه ها که از وفا گفتی با من تو بی محبتی کنون جانا يا من تو چونان شرر به خود آ خبر ز خدا نداری رود آتش از سر آن سرا که تو پا گذاری سوز دلم را تو ندانی آتش جانم ننشانی با غمت در آميزم از بلا نپرهيزم پيش از آن برم بنشين کز ميانه برخيزم رو به تو کردم به خدا خو به تو کردم که هم آواز تو باشم دل به تو بستم به اميدت بنشستم که غزلساز تو باشم چه شود اگر نفس سحر خبری ز تو آرد به کس دگر نکنم نظر که دلم نگذارد رفتی و صبر و قرار مرا بردی طاقت اين دل زار مرا بردی
|
|
+ نوشته شده در
شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 2:20 توسط محمدرضا ابراهیمی |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
برای انسانهای بزرگ٬ بن بست وجود نداره. چون براین باورند که:
یا راهی خواهم رفت یا راهی خواهم ساخت. |
| پیوندهای روزانه |
|
تالار گفتگوي دانشجويان رياضي استهبان بچه هاي رياضي استهبان(قسمت متفرقه ) آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 اردیبهشت 1388 فروردین 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 |
|
RSS
|